جستجو
المواضيع الأخيرة
فبراير 2012
| الإثنين | الثلاثاء | الأربعاء | الخميس | الجمعة | السبت | الأحد |
|---|---|---|---|---|---|---|
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 |
فرهنگ دستاوردی شدنی یا هندسی؟
صفحه 1 از 1 • شاطر •
فرهنگ دستاوردی شدنی یا هندسی؟
از : دانشمند علامه موسی الرضا طایفی اردبیلی
بحث درباره ی موضوع صیرورتی یا شدنی بودن فرهنگ و در مقابل آن هندسی و ساختنی بودن فرهنگ از دیرباز در حوزه های مختلف علوم اجتماعی مطرح است. این موضوع که فرهنگ حاصل برآوری خواست و نیاز آدمی است و تعلق آن به ساحت جامعه در سایه ی عقلانیت جمعی در برابری با رویدادها، پدیده ها و مسایل، امکان بروز و پدیداری یافته و انسان به صورت برنامه ریزی شده به فرهنگ نایل نیامده و عناصر و اجزای آن به صورت مداوم و در گستره های زمانی معیّنی دچار پویایی و تغییر می شوند و خرد ابزاری آن را نساخته است؛ بحثی است که موضوع صیرورتی بودن فرهنگ را مطرح می کند. ازاین دیدگاه فرهنگ ها حتّا دربعضی از اجزا و عناصر ویژگی هایی را دارند که خرد ابزاری و خرد عقلایی انسان بهره بردار از آن به سادگی از تبیین و یا توصیف چرایی وجود آن عاجز است و یا تبیین و توصیف آن به طیف های زمانی دیگری برمی گردد.
صیرورت، شدن یا گشتن در فرهنگ می تواند بر قداست فرهنگ تأکید داشته باشد، بدین معنا که وقتی فرهنگی فارغ از فرمان و هدایت نوع بشر خود راه خود را پیش می برد و دگرگون پویا می شود. دلالت بر هویت و ماهیتی مستقل و خود آفرین دارد و همین استقلال و خودآفرینی و البته بیشتر جنبه ی خود آفرینی آن دلالت بر توان و قداست توأمان دارد، چرا که در ذهن نوع بشر آفرینندگی و خلاقیت دلیلی بر توان توأمان با قداست است و هر اندازه این آفرینندگی بزرگتر حادث یا واقع شود برای موقعیت آفرینندگی و جان و روح آفریننده اهمیت و اعتبار و قداست همراه با تصور بهت زا بر افراد و ذهنشان حاکم می شود. با این بیان می گفت کسانی که بیشتر بر جنبه ی صیرورتی فرهنگ تأکید دارند، توجهشان به عظمت فرهنگ و قداست آن بیشتر جلب است تا کارکرد و عملکرد فرهنگ. البته بایستی در نظر گرفت که اینان نیز بعد از تصویرهای قداستی ذهنی که بر فرهنگ فرض می دارند به کارکرد و عملکرد نیز در جنبه ی ثانویه دقت می کنند. در هر صورت بحث صیرورت فرهنگ مداقه ای است نسبی علمی که افراد و نظرگاه ها تا حد زیادی بر آن باور دارند.
فرهنگ در مقابل این دیدگاه، باور غالب دیگری رانیز به خود می بیند و اینکه چون فرهنگ دستاورد است و هر دستاورد تحصیلی دارای ساخت و ساز است؛ امری هندسی به شمار می رود.
باور غالب حاضر بیشتر بر معماری انسان و غلبه ی هدایتگرانه اش بر فرهنگ تأکید دارد. این باور درباره ی فرهنگ بیشتر به حوزه ی کارکرد و آثار اجزا و عناصر مداقه و توجه می کند تا به حوزه ی قداستی و ارزشی آن و در غالب اوقات توان بشر را در آفرینندگی ها از روح کلی فرهنگ و مداخلاتش در صیرورت و گشتن، بیشتر می بیند. این باور نیز مانند باورهای دیگر فرهنگ را زاییده ی نیاز و خواست زندگی اجتماعی انسان و حاصل اندیشیدن او در برابری با موضوعات، مسایل و پدیده های برآمده از حیطه های مختلف می داند ولی کمتر باوری به شدن و گشتن موضوع فرهنگ پیدا می کنند. دیدگاه حاضر در حوزه ی فرهنگ، فرهنگ را جزیی نگری می کند تا کلی نگری و به اجزا و عناصر بیشتر از روح جاری در فرهنگ می پردازد.
امّا می توان گفت فرهنگ نه موضوعی صیرورتی صرف است و نه دستاوردی هندسی محض بلکه حالتی بینابین دارد و این بینابینی را به طور دقیق مرزبندی خاصی نمی توان لحاظ کرد. آنجایی که فرهنگ در تحصیل را می توان صیرورت نامید ولی همین امر در شدنی؛ در پویایی های ناشی از آن در دگرگونی هایی که انسان برآن می بخشد؛ امری هندسی و حساب شده است. به عبارتی موضوع صیرورتی و شدنی بودن فرهنگ از ناگزیری در پذیرش فرم و حالت های تحصیلی موضوع است و بخش هندسی آن عملیات ساخت و سازی است که پس از اکتساب و یا حسن دریافت به آن می بخشد.
صیرورت فرهنگ و هندسه ی فرهنگ هر دو تحت تاثیر خود فرهنگ و تحصیلات تحمیلی فرهنگ جوامع مبتنی برداشته ها و فهم انسانی است و از این رو صیرورتی بودن فرهنگ همواره با آن ملحوظ می شود؛ ولی بخش یافتنی و ساخت و سازی آن در عرصه های مادّی و غیرمادّی ساحت عینی و ذهنی اش را هندسه ی خاصی از فهم انسان در آنالیز و طراحی موضوعات برآورده می کند و از این رو نیز حوزه ی هندسی آن نیز مدام با آن همراه است. می توان گفت فرهنگ جوامع مختلف در ابعادی از آن یعنی ابعادی که غیر قابل برآورد و حساب و ساخت است امری صیرورتی است و جریان تکاملی فرهنگ جوامع آن را از دیرباز تجربه می کند و از طرفی همین فرهنگ رهیافت یا دریافت های عینی و ذهنی در ابعاد مادّی و غیرمادّی و فرم دهی و نظم بخشی معیّنی است که از آن به عنوان هندسه ی فرهنگ می توان یاد کرد. پس فرهنگ امری هندسی و صیرورتی توأمان است و قائل شدن تفکیک به آن امری ناممکن است.
تفکیک از حوزه ی صیرورتی فرهنگ با حوزه ی هندسی آن ماحصل فهم ناروا و نادرست افرادی است که غلبه ی کافی بر حوزه ی علوم آموزه کاوی، فهم شناسی و تعامل پژوهی ندارند و به این دلیل جریان شناسی و فرآیند شناسی معیّنی از حوزه ی هندسه و شدن توأمان فرهنگ را درک و تشخیص نمی دهند. وجود مطالعات سطحی در حوزه فرهنگ در بسیاری از مجامع دلالتی بر این گفته است، حال آنکه دقت در آموزه ها، تعاملات و فهم های موجود در ساخت اجتماعِ برآمده از فرهنگ هدایتگر انسان به این موضوع است که در اصل و اساس صیرورت فرهنگ در بخش های عمده حاصل هندسه ی فرهنگ است و در مقابل باور و توان هندسه سازی برای فرهنگ را صیرورت فرهنگ برای بشر ارمغان می دهد و فرهنگ امر صیرورتی و شدنی توأمان است.
بحث درباره ی موضوع صیرورتی یا شدنی بودن فرهنگ و در مقابل آن هندسی و ساختنی بودن فرهنگ از دیرباز در حوزه های مختلف علوم اجتماعی مطرح است. این موضوع که فرهنگ حاصل برآوری خواست و نیاز آدمی است و تعلق آن به ساحت جامعه در سایه ی عقلانیت جمعی در برابری با رویدادها، پدیده ها و مسایل، امکان بروز و پدیداری یافته و انسان به صورت برنامه ریزی شده به فرهنگ نایل نیامده و عناصر و اجزای آن به صورت مداوم و در گستره های زمانی معیّنی دچار پویایی و تغییر می شوند و خرد ابزاری آن را نساخته است؛ بحثی است که موضوع صیرورتی بودن فرهنگ را مطرح می کند. ازاین دیدگاه فرهنگ ها حتّا دربعضی از اجزا و عناصر ویژگی هایی را دارند که خرد ابزاری و خرد عقلایی انسان بهره بردار از آن به سادگی از تبیین و یا توصیف چرایی وجود آن عاجز است و یا تبیین و توصیف آن به طیف های زمانی دیگری برمی گردد.
صیرورت، شدن یا گشتن در فرهنگ می تواند بر قداست فرهنگ تأکید داشته باشد، بدین معنا که وقتی فرهنگی فارغ از فرمان و هدایت نوع بشر خود راه خود را پیش می برد و دگرگون پویا می شود. دلالت بر هویت و ماهیتی مستقل و خود آفرین دارد و همین استقلال و خودآفرینی و البته بیشتر جنبه ی خود آفرینی آن دلالت بر توان و قداست توأمان دارد، چرا که در ذهن نوع بشر آفرینندگی و خلاقیت دلیلی بر توان توأمان با قداست است و هر اندازه این آفرینندگی بزرگتر حادث یا واقع شود برای موقعیت آفرینندگی و جان و روح آفریننده اهمیت و اعتبار و قداست همراه با تصور بهت زا بر افراد و ذهنشان حاکم می شود. با این بیان می گفت کسانی که بیشتر بر جنبه ی صیرورتی فرهنگ تأکید دارند، توجهشان به عظمت فرهنگ و قداست آن بیشتر جلب است تا کارکرد و عملکرد فرهنگ. البته بایستی در نظر گرفت که اینان نیز بعد از تصویرهای قداستی ذهنی که بر فرهنگ فرض می دارند به کارکرد و عملکرد نیز در جنبه ی ثانویه دقت می کنند. در هر صورت بحث صیرورت فرهنگ مداقه ای است نسبی علمی که افراد و نظرگاه ها تا حد زیادی بر آن باور دارند.
فرهنگ در مقابل این دیدگاه، باور غالب دیگری رانیز به خود می بیند و اینکه چون فرهنگ دستاورد است و هر دستاورد تحصیلی دارای ساخت و ساز است؛ امری هندسی به شمار می رود.
باور غالب حاضر بیشتر بر معماری انسان و غلبه ی هدایتگرانه اش بر فرهنگ تأکید دارد. این باور درباره ی فرهنگ بیشتر به حوزه ی کارکرد و آثار اجزا و عناصر مداقه و توجه می کند تا به حوزه ی قداستی و ارزشی آن و در غالب اوقات توان بشر را در آفرینندگی ها از روح کلی فرهنگ و مداخلاتش در صیرورت و گشتن، بیشتر می بیند. این باور نیز مانند باورهای دیگر فرهنگ را زاییده ی نیاز و خواست زندگی اجتماعی انسان و حاصل اندیشیدن او در برابری با موضوعات، مسایل و پدیده های برآمده از حیطه های مختلف می داند ولی کمتر باوری به شدن و گشتن موضوع فرهنگ پیدا می کنند. دیدگاه حاضر در حوزه ی فرهنگ، فرهنگ را جزیی نگری می کند تا کلی نگری و به اجزا و عناصر بیشتر از روح جاری در فرهنگ می پردازد.
امّا می توان گفت فرهنگ نه موضوعی صیرورتی صرف است و نه دستاوردی هندسی محض بلکه حالتی بینابین دارد و این بینابینی را به طور دقیق مرزبندی خاصی نمی توان لحاظ کرد. آنجایی که فرهنگ در تحصیل را می توان صیرورت نامید ولی همین امر در شدنی؛ در پویایی های ناشی از آن در دگرگونی هایی که انسان برآن می بخشد؛ امری هندسی و حساب شده است. به عبارتی موضوع صیرورتی و شدنی بودن فرهنگ از ناگزیری در پذیرش فرم و حالت های تحصیلی موضوع است و بخش هندسی آن عملیات ساخت و سازی است که پس از اکتساب و یا حسن دریافت به آن می بخشد.
صیرورت فرهنگ و هندسه ی فرهنگ هر دو تحت تاثیر خود فرهنگ و تحصیلات تحمیلی فرهنگ جوامع مبتنی برداشته ها و فهم انسانی است و از این رو صیرورتی بودن فرهنگ همواره با آن ملحوظ می شود؛ ولی بخش یافتنی و ساخت و سازی آن در عرصه های مادّی و غیرمادّی ساحت عینی و ذهنی اش را هندسه ی خاصی از فهم انسان در آنالیز و طراحی موضوعات برآورده می کند و از این رو نیز حوزه ی هندسی آن نیز مدام با آن همراه است. می توان گفت فرهنگ جوامع مختلف در ابعادی از آن یعنی ابعادی که غیر قابل برآورد و حساب و ساخت است امری صیرورتی است و جریان تکاملی فرهنگ جوامع آن را از دیرباز تجربه می کند و از طرفی همین فرهنگ رهیافت یا دریافت های عینی و ذهنی در ابعاد مادّی و غیرمادّی و فرم دهی و نظم بخشی معیّنی است که از آن به عنوان هندسه ی فرهنگ می توان یاد کرد. پس فرهنگ امری هندسی و صیرورتی توأمان است و قائل شدن تفکیک به آن امری ناممکن است.
تفکیک از حوزه ی صیرورتی فرهنگ با حوزه ی هندسی آن ماحصل فهم ناروا و نادرست افرادی است که غلبه ی کافی بر حوزه ی علوم آموزه کاوی، فهم شناسی و تعامل پژوهی ندارند و به این دلیل جریان شناسی و فرآیند شناسی معیّنی از حوزه ی هندسه و شدن توأمان فرهنگ را درک و تشخیص نمی دهند. وجود مطالعات سطحی در حوزه فرهنگ در بسیاری از مجامع دلالتی بر این گفته است، حال آنکه دقت در آموزه ها، تعاملات و فهم های موجود در ساخت اجتماعِ برآمده از فرهنگ هدایتگر انسان به این موضوع است که در اصل و اساس صیرورت فرهنگ در بخش های عمده حاصل هندسه ی فرهنگ است و در مقابل باور و توان هندسه سازی برای فرهنگ را صیرورت فرهنگ برای بشر ارمغان می دهد و فرهنگ امر صیرورتی و شدنی توأمان است.

mitra shayan- Admin
- تعداد پستها: 51
تاريخ التسجيل: 2011-08-27
العمر: 23
آدرس پستي: تورنتو
صفحه 1 از 1
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد



» تعریف مختصر و اجمالی از علوم نوین وزع و بنیانگذاری شده توسط استاد شهربانو سمامی و استاد علامه طایفی
» فرهنگ دستاوردی شدنی یا هندسی؟
» نقش تیم ورک های مختلف در مدیریت فرهنگ
» اثر پذیری متقابل مدیریت فرهنگ و مدیریت امور فرهنگی
» فرهنگ و تربیت اجتماعی
» کلیات تعاملات مدیریت کارآمد فرهنگ در جوامع
» موانع سیاسی و اجتماعی – اقتصادی استقرار مدیریت فرهنگ کارآمد
» ضرورت توجه به خاستگاه اجتماعی افراد در مدیریت فرهنگ